



شهیده آیما زینلی، کودک 8 ساله ایرانی (دانشآموز دبستانی) بود که در حمله هوایی رژیم صهیونیستی به مناطق مسکونی تهران (در جریان جنگ 12 روزه)، به همراه پدرش علیرضا زینلی (نخبه علمی و فارغالتحصیل دانشگاه) و خواهر کوچکترش هیدا زینلی (4 ساله) به شهادت رسید. این خانواده سه شهید داد و مادر خانواده حمیده پازوکی (فارغالتحصیل ارشد مدیریت صنعتی از دانشگاه خوارزمی) تنها بازمانده شد. آیما نماد مظلومیت کودکان خلاق و بیگناه ایرانی در برابر جنایات رژیم کودککش صهیونیستی گردید؛ او که عاشق نقاشی و کاردستی بود، در خواب آسمانی شد و یادش به عنوان «ماه ایران» در دلها ماند.
- نام پدر: شهید علیرضا زینلی (نخبه علمی)
- نام مادر: حمیده پازوکی (تنها بازمانده خانواده)
- سن آیما: حدود 8 سال (دانشآموز دبستانی، متولد حدود 1396)
- محل شهادت: منزل شخصی خانواده در تهران (در بامداد 23 خرداد 1404، حمله موشکی سنگین رژیم صهیونیستی)
- نحوه شهادت: بر اثر بمباران و فرو ریختن ساختمان؛ دخترانش در خواب شهید شدند و مادر از طبقه دهم سقوط کرد اما زنده ماند. تنها یادگار باقیمانده از آیما، انگشتری بود که در دست کوچکش مانده بود.
- محل آرامگاه: گلزار شهدای تفرش (استان مرکزی)؛ پیکر آیما، هیدا و پدرشان با تشییع باشکوه به خاک سپرده شد.
آیما از کودکی بسیار خلاق، جسور و بااراده بود. مادرش روایت کرده که:
از حدود دو و نیم سالگی عاشق نقاشی و کاردستی بود و میز بزرگی پر از مداد رنگی و کاغذ داشت.
از 4 سالگی عضو فعال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تفرش (مرکز شماره دو) شد و در کلاسهای نقاشی، قصهگویی و فعالیتهای هنری شرکت میکرد.
خلاقیتش در کانون شکوفا شد؛ همیشه در تصمیمگیریهایش جسور بود و پای انتخابهایش میایستاد.
مادرش نام «آیما» را به معنای «ماه ما» انتخاب کرده بود و او را «ماه زندگی» خانواده میدانست. پس از شهادت، مادرش گفت: «آیما حالا ماه همه ایران شده است»، مثل کودکان عاشورایی که برای امنیت کشور میدرخشند. آیما هنوز دنیای بیرون را خوب نمیشناخت، معنای جنگ را نمیدانست و فقط در دنیای پاک کودکیاش با رنگها، قصهها و رویاهایش زندگی میکرد.
در بامداد 23 خرداد 1404 (شروع جنگ 12 روزه)، خانواده در منزلشان بودند. آیما و هیدا کوچک در خواب بودند و پدرشان کنارشان. حمله موشکی رژیم صهیونیستی ساختمان را هدف قرار داد و همه چیز با خاک یکسان شد. مادر خانواده از طبقه دهم سقوط کرد و زیر آوار گیر افتاد، اما زنده ماند. او روایت کرد:
- اولین صدایی که شنید، هیاهوی مردم بود؛ پدر و مادرها دنبال فرزندانشان میگشتند و بچهها پدر و مادرهایشان را صدا میزدند.
- دخترانش در خواب شهید شدند؛ آیما و هیدا معصومانه در آغوش آسمان رفتند.
- تنها چیزی که از آیما برای مادر ماند، انگشتری کوچک در دستش بود که نماد آخرین پیوندشان شد.
مادر با بغض گفت: «اگر امروز داغ آیما و هیدا و همسرم را تحمل میکنم و حرف میزنم، فقط به امید امنیت برای همه کودکان ایران است؛ خون آیما نباید پایمال شود.»
مجموعه مشخصات در جهت گسترش پایگاه های اطلاعاتی اقدام به راه اندازی مجموعه دانشنامه مشخصات در زمینه های مختلف نموده است تا بتواند کمکی به گسترش اطلاعات و شفافیت در جامعه نمایید.